دوشنبه 8 اسفند ماه سال 1390 ساعت 7:30 PM

.
.
آدمهای ساکت برگشت
http://www.mmjaberi.blogfa.com/
.
.
.
.
.
.
از دوستانی که نتوانستم به کامنتهای خصوصیشان پاسخ دهم عذرخواهی میکنم؛ یا در شرایطی نبودم که به پیامها دسترسی داشته باشم یا درگیر مسایل و دغدغههای شغلی بودم و بسیاری از پیامها را در همین چند روز اخیر خواندم.
یکشنبه 6 آذر ماه سال 1390 ساعت 2:03 PM
حادثه حمله وحشیانه به روزنامه ایران با توجه به ابعاد و شکل آن در تاریخ مطبوعات کشور بیسابقه است. حملهای که بانی و عامل اصلی آن دادستانی کل کشور بود. آنچه ما در این بین از همکاران خود در رسانههای دیگر انتظار داشتیم دفاع تمام قد و محکومیت این حمله بود.
.
نمیدانم دلیل سکوت بسیاری از رسانههای داخلی چگونه قابل توجیه است. چرا که هدف این حمله فقط علی اکبر جوانفکر (مشاور رییس جمهور و سرپرست موسسه ایران) نبود. لباسشخصیهایی که همزمان با حضور معاون دادستان در ساختمان روزنامه ایران مستقر شده بودند حتی به همکاران خانم این روزنامه هم رحم نکردند. موضوع فقط به جوانفکر محدود نمیشد؛ آنها تمام کارکنان موسسه ایران را هدف قرار دادند.

قطعا سکوت تعداد زیادی از رسانهها در برابر این فاجعه و حمله و هجوم وحشیانه و ناجوانمردانه موجب میشود که دست لباسشخصیهای از خدابیخبر برای حملههای مجدد و مشابه به ساختمان روزنامهها و رسانههای دیگر کشور باز باشد. آیا دوستان ما در روزنامهها و خبرگزاریها میپسندند که در صورت وقوع این حادثه در رسانههای آنها، ما نیز سکوت کنیم؟
تهدید با استفاده از کلت کمری، به کارگیری باتوم و ضرب و شتم وحشیانه خبرنگاران و کارکنان روزنامه ایران، استفاده مکرر از گاز اشکآور و گاز فلفل، انفجار نارنجک دودزا، استفاده از شوک برقی برای بیحس کردن خبرنگاران و... فقط بخش کوچکی از این جنایت بود که روز سیام آبانماه در ساختمان 5 طبقه این روزنامه اتفاق افتاد.
جالب اینکه معاون دادستان هنگام حضور در روزنامه ایران در تماسی مدعی میشود که خبرنگاران ایران او و افرادش را گروگان گرفتهاند!! و ارائه همین اطلاعات بیاساس موجب حضور گارد ویژه پلیس امنیت برای "آزادسازی گروگان" میشود! این افراد که حدود 50_60 نفر بودند و با احتساب لباسشخصیها و نیروهای دادستانی به حدود 80_ 90 نفر میرسیدند با استفاده از راهپلههای اضطراری و به صورت کاملا مجهز ناگهان به کارکنان موسسه حملهور میشوند و تعداد زیادی از ما را ضمن ضرب و شتم شدید بازداشت میکنند.
یک روز بازداشت در پایگاه پلیس امنیت و یک روز بازداشت در اوین آن هم بدون تفهیم اتهام، موضوعی است که دستگاههای امنیتی و قضایی فشل کشور باید به خاطر آن به کارکنان و خبرنگاران روزنامه ایران پاسخگو باشند. ضمن اینکه بر زبان راندن فحشهای ناموسی و رکیک به همکاران خانم و آقا در موسسه فرهنگی مطبوعاتی ایران از سوی لباسشخصیهای بیفرهنگ یکی از بدترین صحنههایی بود که در جریان این هجوم با آن مواجه شدیم.
جالب و عجیب است که لباسشخصیهای بیفرهنگ دقیقا همراه با معاون دادستان وارد روزنامه ایران شدند اما دادستانی کل کشور بعدا اعلام کرد که حضور لباسشخصیها ارتباطی به دادستانی ندارد و استفاده از گاز اشکآور توسط نیروهای دادستانی تکذیب میشود!!!
جناب دادستانی کل کشور! چرا قبول نمیکنید که شما با یک جماعت فرهنگی و فهیم طرف هستید؟ گوشهایمان باید دراز باشد که بخواهیم باور کنیم لباسشخصیها ارتباطی با شما نداشتند. فیلمها و تصاویری در دست ما موجود است که نشان میدهد همان لباسشخصیهایی که در راهروها و راهپلههای موسسه ایران حضور داشتند و ما را کتک زدند، در کنار شما نیز بودند و شما از آنها خواستید که اقدام به فیلمبرداری از پرسنل روزنامه کنند و ضمنا دوربینهای مداربسته موجود در ساختمان را نیز بشکنند یا با خود ببرند!
.
در این شرایط که متاسفانه شبکهها و رسانههای خارجی به انعکاس اتفاقات از زوایای دیگر پرداختند، جای بسیاری از رسانههای داخلی به شدت محسوس بود. اگر همکاران داخلی ما بدون ترس و هراس از دادستانی کل کشور نسبت به انعکاس این مسایل اقدام میکردند شاید تا این اندازه شاهد ورود رسانههای خارجی به این موضوع نبودیم.
در پایان این نوشتار، خطاب به لباسشخصیهایی که در ساختمان محل کار ما حاضر شدند میگویم که (گذشته از ضرب و شتم و اعمال وحشیانه) هرآنچه که در برابر ما بر زبان راندید لایق خودتان بوده و هست. خبرنگاران و کارکنان موسسه ایران بزرگتر و محترمتر از آنند که بخواهند جواب شما ابلهان را بدهند. خدا در همین دنیا همان سرنوشتی که لایقش هستید را برایتان رقم خواهد زد.
تصاویر مرتبط با حمله به روزنامه ایران را در www.jaberi.net مشاهده کنید.
سه شنبه 24 آبان ماه سال 1390 ساعت 3:14 PM
سه شنبه 24 آبان ماه سال 1390 ساعت
3:09 PM
| موضوع: بندنوشت
سه شنبه 24 آبان ماه سال 1390 ساعت
2:24 PM
| موضوع: بندنوشت
شنبه 18 تیر ماه سال 1390 ساعت 7:19 PM
در اینجا قصد ندارم نام سپاهیها و نظامیان کشور را برای شما برشمارم و بگویم اینها الان در فلان منصب و پست هستند و یا چهقدر در سیاست و حکومت دخالت میکنند. چون تمام این موارد را شما بهتر از من میدانید. اینکه سپاه و نظامیان اکنون چه رسانههایی اعم از خبرگزاری و روزنامه و سایت و... دارند هم موضوعی است که به آن نخواهم پرداخت. پروژههای بزرگ و مهمی که دست سپاه هست نیز موضوعی قابل تامل و جالب است که در جای خود باید به آن پرداخت: مخابرات، راهسازی، نفت و گاز، اسکلهها، خطوط حمل و نقل شهری و... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ...
امام (ره) همواره تاکید داشت که نظامیان از جمله سپاه مطلقا نباید در کار حکومت، سیاست و جامعه دخالت کنند و وظیفهی آنها این است که فقط در عرصهی نظامی و امنیتی در خدمت مردم باشند نه در مقابل آنها.
امام خمینی (ره) اظهاراتی داشته است که هرگز از رسانهی ملی منتشر نخواهد شد؛ و به همین علت است که من معتقدم "جریان انحرافی" در حقیقت کسانی هستند که به مرور و با گذشت 30 سال از پیروزی انقلاب، مسیر و راه امام را در کشور تغییر دادند.
صحبتهای بنیانگذار انقلاب را در ادامه بخوانید، آن را با شرایط کنونی جامعه مقایسه کنید و فاتحهای برای امام بخوانید و نیز فاتحهی ... را!
*** امام در پیام ۲۹ فروردین ۱۳۶۱ به نیروهای نظامی: از امور مهمی که باید تمام نیروهای مسلح از آن پیروی کنند و اغماض از آن به هیچ وجه نمیتوان کرد و باز هم تذکر دادهام، آن است که هیچ یک از افراد نیروهای مسلح، چه ردههای بالا یا پایین در حزب و گروهی با هر اسم و عنوان نباید وارد شوند، ... و همه افراد موظفاند چنین اشخاصی را به فرماندهان معرفی نمایند و باید توجه داشته باشند که ورود قوای مسلح در احزاب و گروهها و سازمانها، پایه قوای مسلح را متزلزل خواهد کرد و غفلت از این امر موجب پیگرد خواهد بود.
*** من اخطار می کنم به تمام کسانی که در دفتر هستند و یا در دفتر و منزل اینجانب میآیند که باید با کمال بیطرفی و بینظری عمل کنند و ... نیز به پاسداران اطراف منزل اخطار میکنم که حق ندارند تعرض {کنند} و خلاف آداب اسلامی با اشخاص از هر گروهی ... رفتار کنند.
*** امام خمینی در سخنرانی ۲۴ اسفند ۱۳۶۰: من عرض میکنم به همه این قوا و به فرماندهان این قوا که این افراد در هیچیک از احزاب سیاسی، در هیچیک از گروهها وارد نشوند. اگر ارتش یا سپاه پاسدار یا سایر قوای مسلحه در حزب وارد بشود، آن روز باید فاتحه آن ارتش را خواند. ... لکن اصل وارد شدن در حزب برای ارتش، برای سپاه پاسداران، برای قوای نظامی و انتظامی وارد شدنش جایز نیست، {چراکه} به فساد می کشد اینها را.
*** برای سپاهیها جایز نیست که وارد بشوند به دسته بندی و آن طرفدار آن یکی، آن یکی طرفدار آن یکی. به شما چه ربط دارد که در مجلس چه می گذرد؟ در امر انتخابات باز هم به من اطلاع دادند که بین سپاهیها باز صحبت هست. خوب! انتخابات در محل خودش دارد میشود؛ جریانی دارد؛ به سپاه چه {ربط} دارد که آنها هم اختلاف پیدا کنند؟ برای سپاه جایز نیست این. برای ارتش جایز نیست این. سپاهی را از آن تعهدی که دارد، از آن مطلبی که به عهده اوست باز می دارد و همین طور ارتش را...
*** امام در زمان تشکیل وزارت سپاه: باید سعی کنید جهات سیاسی در سپاه وارد نشود، که اگر افکار سیاسی وارد سپاه شود جهات نظامی آن از بین میرود. همیشه به سپاه سفارش کنید که آنان خودشان را یک جنگنده خدمتگزار مردم بدانند.
*** پیام امام در سال 1362 به نماینده خود در سپاه پاسداران و مسوولان سپاه اصفهان: آقایانی که به آنجا (اصفهان) میروند توجه داشته باشند که به هیچکس گرایش پیدا نکنند، و سعی کنند سپاه مستقل باشد... سعی کنید اختلاف نظرها را که در تمام جاهاست به سپاه نکشانید.
*** قوای مسلح مطلقا، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از بازیهای سیاسی دور نگه دارند. ... و بر رهبر و شورای رهبری {واجب} است که با قاطعیت از این امر جلوگیری نماید تا کشور از آسیب درامان باشد.
.
.
پ.ن:
* نمیدانم برخیها چه اصراری بر کتمان و سانسور سخنان امام دارند؛ نمونهاش همین خبرگزاری فارس (رسانهی سپاه پاسداران!)
* به خاطر ادامهی تهدیدها برخی از مطالبم را باز هم حذف و غیرفعال کردم.
سه شنبه 31 خرداد ماه سال 1390 ساعت
11:34 AM
| موضوع: یادداشت
یک سال قبل بود که سلسله گزارشهای من با موضوع "فاجعه زیستمحیطی در کهریزک"، "فاجعه انسانی در یک قدمی پایتخت" و... در خبرگزاری برنا منتشر شد و دیگر رسانهها نیز این گزارشها را منتشر و در انعکاس بیشتر موضوع همراهی و همکاری کردند.
در گزارشهای من همچنین تصاویری از تشکیل دریاچه شیرابه 12 هکتاری در کهریزک منتشر شد. این دریاچه به خاطر دفن غیراصولی و غیربهداشتی روزانه 8 هزار تن زباله ایجاد شده بود؛ زبالههایی که میلیونها تهرانی تولید میکردند و میکنند اما کهریزکیها باید جور آن را بر دوش بکشند. در این سلسله گزارشها همچنین به پیامدهای ناشی از دفن 30 ساله زباله در کهریزک اشاره بود که از جمله آنها میتوان به تولد نوزادان ناقصالخلقه، بروز ناراحتیها و بیماریها پوستی و ریوی و انفجار گازهای حاصل از شیرابه و... اشاره کرد.
پس از چندی آقای هادی.ق عضو شورای سردبیری خبرگزاری برنا در جلسهای اظهار داشت: "گزارشهای مهدی جابری درباره فاجعه انسانی و زیستمحیطی در کهریزک آن هم در آْستانهی 14 و 15 خرداد و (باز) آن هم در "کهریزک"، دستمایهای برای تخریب نظام از سوی رسانههای بیگانه از جمله بی بی سی شده است. شواری عالی امنیت ملی نیز در جلسه خود به این گزارشها واکنش منفی نشان داده (!!) و انتشار چنین مطالبی را به نفع نظام و انقلاب نمیداند. جابری یک خبرنگار مخالف نظام است!"
هادی.ق همچنین مدعی شده بود که در جلسه شورای عالی امنیت ملی حضور داشته است!
همین اظهارات بیاساس و کذب مقدمات قطع همکاری نیمه وقت من با خبرگزاری برنا را فراهم کرد.
*** این پست چند هفته قبل نوشته شده اما موقتا حذف شده بود.
سه شنبه 31 خرداد ماه سال 1390 ساعت
11:32 AM
| موضوع: راهی
سالها میگذرد حادثهها میآید
انتظار فرج از نیمهی خرداد کشم


خرداد؛ زمانی برای اتفاقات و رویدادهای بزرگ و تاثیرگذار: سوم خرداد، 14 خرداد، 15 و ؟؟؟
*** این پست چند هفته قبل (۱۴ خرداد) نوشته شده اما موقتا حذف شده بود.
سه شنبه 31 خرداد ماه سال 1390 ساعت
11:28 AM
| موضوع: بندنوشت
شهر آزاد شد
شهروندانش هنوز...
**
ممد! هرچند "نبودی ببینی..." اما واقعا خوشبهحالت که نیستی ببینی
*** این پست چند هفته قبل (سوم خرداد) نوشته شده اما موقتا حذف شده بود.
سه شنبه 31 خرداد ماه سال 1390 ساعت
11:27 AM
| موضوع: دلنوشت
گاهی اوقات از خدا میخواهم مرا به عقب بازگرداند. به وجود مادرم؛ تا شر دلم را از سرم باز کنم. دلم را با یک رودهی بزرگ دار بزنم تا شاید دیگر پا نگیرد و من از دست نروم.
بیدل که باشم تفاوتی ندارد بعدها شما را کجا ببینم. خیلی راحت از کنارتان عبور خواهم کرد بیآنکه قلبم بایستد. دست قلبم را میگیرم و رد میشوم.
من اگر دل نداشته باشم، دیگر از چشمهایتان نمیترسم. بیدل و جرأت خواهم شد! مثل چوب خشکی در آنها خیره میشوم بیآنکه جبهههای سفید و سیاه چشمم با یکدیگر برخورد کند و اتفاقی بزرگ بیفتد.
دلم را که در وجود مادر جا بگذارم دیگر شما را به جا نخواهم آورد و تفاوتی با رهگذران دیگر نخواهید داشت و من شعری دربارهی جاده و عابر و رد پا نخواهم سرود. آزاد شعر میگویم و از وزن سنگین قدمهای کوچکتان رها میشوم؛ و در ردیف شاعران بیقافیه قرار میگیرم تا دیگر شب و تب و لب آزارم ندهد.
من اگر بیدل باشم از بند انگشتهایتان نیز رها خواهم شد؛ دیگر دلم از دست شما پر نمیشود و هیچ وقت اشارهی دستتان دلم را خالی نمیکند. نوشتههایم از استعارهی دستهایتان تهی میشود و هرگز غم از دستدادنتان دلم را نمیلرزاند. اصلا دیگر دلی نخواهد بود که یکتنه بلرزد، بریزد، بسوزد، بگیرد...
*29 اردیبهشت 1360
میگویند روز تولد من است.
*** این پست چند هفته قبل (۲۹ اردیبهشت) نوشته شده اما موقتا حذف شده بود.
سه شنبه 31 خرداد ماه سال 1390 ساعت
11:26 AM
| موضوع: نامشروح
*** این پست چند هفته قبل ارسال شده اما موقتا حذف شده بود.
سه شنبه 31 خرداد ماه سال 1390 ساعت
11:25 AM
| موضوع: شعر
بی رد پای مانده به جا داشت میگذشت
روحش کنار خانهی ما داشت میگذشت
دنبال نذر و سوره و این چیزها نبود
برگشته از بهشتِ خدا، داشت میگذشت
بر گرد و خاک طاقچه انگشت میکشید
خاکش بقای عمر شما! ...داشت میگذشت
یادش بهخیر؛ آن همه لبخند عکس شد
از چارچوب قاب رها ...داشت میگذشت
روزی خیال من به نفسهاش تخت بود
هرچند روحِ سربههوا داشت میگذشت
از قاب و تخت و ساعتِ خوابیده در اتاق
دیوار ماند و ثانیهها داشت میگذشت
*** این پست چند هفته قبل نوشته شده اما موقتا حذف شده بود.
سه شنبه 31 خرداد ماه سال 1390 ساعت
11:21 AM
| موضوع: شعر
با یاد چشمهای تو تکرار میشوم
باران گرفت و باز گرفتار میشوم
از دستهای بستهی من، آب میچکد
چون با سلاح خیس تو رگبار میشوم
این ابرها بخار همان حس گرم توست
مینوشمش شبانه و بیمار میشوم
شبها که آب، از لب دیوار میچکد
لب تر نکرده ایم که بیدار میشوم
آخر به جرم آنکه تو را خواب دیدهام
در بامداد دهکده بر دار میشوم
حتی اگر خدا به گناهم قلم کشد
میبوسمت؛ دوباره گنهکار میشوم
*** این پست چند هفته قبل نوشته شده اما موقتا حذف شده بود.
سه شنبه 31 خرداد ماه سال 1390 ساعت
11:20 AM
| موضوع: بندنوشت
یکی از مقامات ارشد کشور در خاطرات خود میگفت: ".....
حذف شد
سه شنبه 31 خرداد ماه سال 1390 ساعت
11:19 AM
| موضوع: شعر
آی مَردم! آبِرویم نمنمک تبخیر شد
آسمان از نالههای بیهوایم سیر شد
سالها این کوچهها را رفتهام... برگشتهام
کودکیهایم در این همسایگیها پیر شد
بی دلی بودم که پایم گیر آن دلدار بود
کوچههای بینشان از خانهاش، دلگیر شد
آی مَردم! دورهگردم؛ "جان اعلا" دارم و ...
"سنگ"و"تیشه"؛"نقش شیرین"؛ اِی بدو که دیر شد!
میزدم فریاد "مَردم! برف پارو میکنم"
روزگار سرد من، در قصهها تفسیر شد:
دورهگردِ بی دلی، جان داد و جایش دل گرفت
خواب شیرین، در میان کوچهها تعبیر شد
*** این پست چندماه قبل نوشته شده اما موقتا حذف شده بود.