X
تبلیغات
زولا

آدم‌های ساکت

Mahdi Jaberi's blog

منتظر "شکست بزرگ" باشید، آقای رفسنجانی!


  مهدی جابری/


یک بار دیگر داغ شدید؛ آن هم روی صندلی سرخ مجلس خبرگان! اما این یک دستگرمی بود یا شاید یک شکست تشریفاتی که در معیّت رییس‌جمهور و با حضور ایشان اتفاق افتاد. البته از نظر شما همه چیز برای پیروزی آماده بود؛ رسانه‌های زنجیره‌ای‌تان مدام جوسازی می‌کردند، خط حمله‌تان را به زعم خودتان خوب بسته بودید اما خب، اوضاع کشور خیلی دگرگون شده است؛ الان در دهه 90 قرار داریم نه دهه 70! تفکر قدیمی برخی از "بزرگان" (البته بزرگان در قاموس شما)  دیگر جواب نمی‌دهد. شما غافلگیر شدید. هرچند معتقدید که ضدحمله شد! اما به شما می‌گوییم که سیستمِ یک-10 دیگر جواب نمی‌دهد! می‌توانید صحت این ادعا را از کارلوس کی‌روش بپرسید! گذشت آن یک-دهه‌ای که شما با این سیستم حمله می‌کردید و مردم که دست روی جیب‌ و لباس و موهای خود داشتند، مشغول دفاع بودند. سربسته گفتم البته این را.


می‌گویند باید از شکست، پلی برای پیروزی ساخت اما پیشنهاد می‌کنیم که شما این شکست را پلی بدانید برای رسیدن به شکستی بزرگ‌تر، شکستی که نزدیک است و کاخ سیاست شما را به لرزه خواهد انداخت؛ همان شکستی که کابوس خواب‌های شماست. مطمئمن باشید که خواب‌تان تعبیر خواهد شد؛ به زودی! چیزی فراتر و بزرگتر از شکست سال 1384 یا شکست آخرین روز بهمن 1387، یا شکست بهار سال 1388، ناکامی اسفند 1387، شکست اسفند 1393! باز هم بگم؟! بگویم؟! 


این روزها آخرین فرصت‌های تاخت و تاز است؛ به آنها (!) بگویید تا آخرین محموله‌های شلاق و تازیانه را هم وارد کشور کنند! زمان آرامش اسب‌های نجیب نزدیک است. این روزها همچنین آخرین فرصت ساخت و ساز است؛ تاخت و تاز؛ ساخت و پاخت؛ برد-برد؛ برد-باخت!


اگر در صفحه‌ی اصلی وبلاگ هستید،  برای مشاهده متن کامل، روی ادامه مطلب (لینک زیر) کلیک کنید.


 این تازه‌ترین شکست‌ (در انتخابات مجلس خبرگان) برای شما خوب بود؛ خوب است؛ بدنتان را آماده می‌کند تا ناگهان شوکه نشوید. چیزی شبیه همین "شیب" ملایم که شما و دوستانتان برای شوکه نشدن مردم، طراحی کرده‌اید! اما حالا شما هستید که باید خودتان را آماده کنید، برای یک شیب ناملایم(!)، یک شکست، یک عاقبتِ سخت؛ برای یک عکس یادگاری با دوربین عکاس ایرنا! شما خیره به دوربین؛ چشم چپتان بسته‌تر و کشیده‌تر از چشم راست؛ دستتان روی آن دست؛ پاهایتان خارج از کادر؛ و یک قلم و کاغذ سفید و آبی کمرنگ پشت سرتان در دست یک خبرنگار که فقط انگشت هایش در کادر است و می‌نویسد: "هاشمی از کادر خارج شد؛ پایان یک کابوس بنفش!" و شما در منزل رادیو را روشن خواهید کرد؛ صدایی می‌آید؛ آشناست: "اللهم عجل لولیک الفرج..." آری! خواب شما تعبیر شد و ملت همچنان بیدار است.    



تصویر هاشمی رفسنجانی پس از مشخص شدن نتیجه انتخابات مجلس خبرگان


خیال خام تقسیم ارث! 


آقای هاشمی! شنیدم و البته خواندم که در مصاحبه با همکارانِ بنده در روزنامه شرق، بدون نگاه داشتن حرمت یک مقام معنوی و عزیز برای مردم، به ذهنتان خطور داده بودید (!) که شاید بتوانید در زمان خود در مجلس خبرگان دست به "انتخاب در آن لحظه‌ی حساس" بزنید! آقای هاشمی! با شما هستم؛ آقای رفسنجانی! بیدار شوید لطفا. شما کجای کار هستید؟ در کدام عصر، قرن یا دهه زندگی می‌کنید؟ روی کدام تخت و سریر به خواب رفته‌اید؟ اگر تا همین اندازه هم جایگاه و مقامی دارید، به خاطر احترامی است که مردم به واسطه‌ی آن بزرگ معنوی برای شما قائل هستند؛ به احترام برخی سخنان او درباره شما. که اگر جز این بود، شما همین جایگاه را هم نداشتید و شاید فقط عنوان "رییس دولت‌های پنجم و ششم" را یدک می‌کشیدید و تمام! و خیلی زودتر از اینها به تاریخ می‌پیوستید. 


آقای هاشمی! بعضی‌ها در این کشور، نام خود را "بزرگان" گذاشته‌اند اما بارها احترام یک بزرگ، بزرگ معنوی، را رعایت نکرده‌اند و در خیال خام خود، به تقسیم داشته‌های ملت در نبود آن بزرگ معنوی می‌اندیشند.  شما بارها احترام آن بزرگ را نادیده گرفته‌اید و هرچند او به مصلحت یا به تشخیص مصلحت، سکوت کرده است، اما واژه‌های شاد شما همچون طفلی از شانه‌های بلند او بالا می‌رود و پایین می‌آید. حواستان باشد آقای هاشمی! شاید یک زمان، بالارفتنی در کار نباشد!


اگر آن سودایی که بعضی‌ها در سر دارند خدای‌ناکرده اتفاق بیفتد، آنها دیگر جایگاهی میان مردم نخواهند داشت؛ چراکه به رغم تلاش‌های سیاستمدارانه‌شان، نه اپوزیسیون هستند که تعداد اندکی دورشان جمع شوند و نه مردم خاطره خوب و خوشی از عملکرد و تفکر قرون وسطایی آنها دارند. این را هم سربسته گفتم البته! 


شما در تمام این سال‌ها طوری سخن گفته‌اید که گویا همه می‌روند و شما باقی می‌مانید! اکنون این شائبه (شاید شائبه‌ی نادرست) در ذهن‌ها ایجاد شده است که شما در " دَم و دستگاه" عاقبت‌سنجی و عاقبت‌سازی خود، مدام به فکر "هواکردن" دیگران هستید (!) و برای نبود عده‌ای دیگر نقشه می‌کشید! شما بر کدام مرام و عقیده هستید آقای سیاستمدار پیر؟ اگر ایران خدای‌ناکرده مانند عربستان شود، آیا شما راحت می‌شوید؟ همان کشوری که دوستان نزدیک شما در آن حکومت می‌کردند و احتمالا هنوز هم! آنجا خیلی خوب است، نه؟! یک حکومت پادشاهی و موروثی! که بتوان آن پسر مساله‌دار را به جای پدر نشاند، نه؟! و یا دیگر اقوامِ یک خاندان عریض و طویل را؟! و بتوان ثروت را میان یک خاندان مشخص تقسیم کرد! درست است؟ مثل عربستان! به سبک آنها روی صندلی نشست و بی‌غم و اندوه ملت، سینه را عقب داد، دستی روی شکم بزرگ گذاشت و دستی دیگر روی چوب مبل اشرافی و سلطنتی، و چهره‌ای خندان و بی‌غم داشت! نه؟! و به ریش ملت خندید! تقریبا چیزی شبیه چند دولت در سال‌ها قبل! دهه‌70!  


راستی، برخی‌ها ﴿!﴾ خیلی به سیستم عربستان علاقه دارند! چرا؟ همانجا که ۷ هزار نفر از خاندان سلطنتی، بر تمام سرزمین حکمرانی می‌کنند. همانجا که درآمد یک میلیون بشکه نفت بطور کامل روزانه به حساب پنج تا شش شاهزاده واریز می‌شود! بدون کوچکترین نظارت و بی‌حضور دستگاه‌های نظارت‌کننده. چه قدر خوب است، مگر نه؟! 


آقای رفسنجانی! چرا در این کشور بعضی‌ها هرچه می‌خورند سیر نمی‌شوند؟ حتی جلوی چشم نهادهای ناظر! آیا تا به حال بررسی کرده‌اید که مردم و بچه‌های مردم چطور زندگی می‌کنند؟ یادم هست که بعضی‌ها ﴿!﴾ قبلا وقتی زمزمه‌ی دستگیری و دادگاهی شدن فرزندشان مطرح شد گفته بودند "بچه‌های من هم مثل بچه‌های مردم!" آیا آنها هیچ می‌دانند که بچه‌های مردم با پای پیاده، از یک خانه‌ی فرسوده خارج می‌شوند و به دادگاه می‌روند؟ آنها محافظ چپ و راست و اسلحه‌به‌دست ندارند، آنها خودرو 500 میلیون تومانی یا یک میلیاردی ندارند و نه کاخ و قصری که نتوان روی آن قیمت گذاشت. آنها رسانه‌های زنجیره‌ای برای جوسازی و فشار به قاضی ندارند. خیلی از بچه‌های مردم هنوز رنگ جزایر انگلیسی Turks and Caicos در آتلانتیک شمالی را ندیده‌اند!! اصلا نمی‌دانند کجای نقشه هست! یا British virgin و چیزی به اسم Dillinger را!! اما بچه‌های بعضی‌ها در آنجا و با این نام‌ها شرکت‌های نفتی ثبت کرده‌اند و همه این سال‌ها که مردم گرد و غبار جنگ و بی‌پولی را از خانه‌هایشان جارو می‌کردند، آنها مشغول "پول پارو کردن" بوده‌اند! آن‌هم با ثروت و اموال این مردم و این مرز و بوم. 



تاریخ ارسال: چهارشنبه 20 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 03:51 ب.ظ | نویسنده: مهدی جابری | چاپ مطلب