X
تبلیغات
رایتل

آدم‌های ساکت

Mahdi Jaberi's blog

مردمان صبور را شلاق نزنید/ انقلاب ما انقلاب پابرهنگان و مستضعفان بود!


سال 1389بود که به "رفتن" فکر می‌کردم. فرم‌های مهاجرت را از سایت رسمی اداره مهاجرت کانادا دریافت کرده بودم. نویسندگان و روزنامه‌نگاران می‌توانستند با شرایط آسان‌تری بروند. دیگران باید 65 امتیاز کسب می‌کردند اما خبرنگاران با 30 تا 35 امتیاز هم می‌رفتند. من حداقل 55 امتیاز داشتم؛ یعنی 20 امتیاز بیشتر از حد نیاز و هرچند برای خبرنگاران، الزامی هم به یادگیری زبان فرانسه نبود اما دنبال یادگیری‌اش رفتم. همچنین هزار صفحه پرینت درباره اطلاعات فرهنگی، اجتماعی، هنری و سیاسی مرتبط با کانادا گرفته بودم و آنها را به مرور مطالعه می‌کردم.

مخالفت همسرم اما مانع رفتن شد. تعدادی از خبرنگاران رفته بودند و اوضاعشان همین الان هم در آنجا بد نیست.


سال 1392 هم دوباره پرونده‌‌ی خاک‌خورده مهاجرت را بیرون کشیدم چراکه اداره مهاجرت کانادا اعلام کرد که با تقاضای مهاجرت خبرنگارها یک سال و نیم بعد از تکمیل مدارک موافقت خواهد شد. باز هم هفته ها با خودم کلنجار رفتم؛ دقیقا همان روزها بود که در دادگاه مطبوعات حاضر شدم و روزهای پراسترسی را تجربه کردم. قبل از آن نیز چندین بار به دادسرا احضار شده بودم. یک جورهایی تقریبا پوست کلفت شده بودم و در نهایت برای "ماندن" با خودم کنار آمدم. با خودم گفتم "دیگر آب از سرم گذشته است. همین‌جا می‌مانم و به اندازه‌ی خودم و توانی که دارم، کشورم را می‌سازم." ای کاش آنهایی که از قدرت‌نمایی برای ما خوشحال هستند نیز یاد بگیرند که با ما بسازند! ما محترم‌ترین و نجیب‌ترین مردم دنیا هستیم. و هیچ شهروندی در هیچ کشور خارجی حاضر نیست یک دقیقه قدرت‌نمایی این افراد را تحمل کند.


ای کاش وقتی رهبر عزیز می‌گوید که "مشکل ما چندتا تار موی خانم‌ها نیست" آنها بفهمند که منظور رهبر این است که مشکل ما چیزهای دیگری است؛ مثلا بی‌عدالتی، فساد اداری، دروغ سیاسی، ریا و تزویر مذهبی و سیاسی، اختلاس، رشوه، رانت‌خواری، رنج مردم و کارگران... اما آنها از اسلام و انقلاب فقط این را یاد گرفته‌اند که ماشین و موتور بگذارند برای گیر دادن به مردم! و با مشاهده‌ی چند تار موی خانم‌ها، مو به بدنشان سیخ شود و اسلامشان به خطر بیفتد. آری! رهبر گفت "مشکل ما تار موی خانم‌ها نیست" و با چند روز فاصله، فلان مقام عالی در فلان قوه گفت: "بیرون بودن چهار تار مو، پذیرفتنی نیست!"



بگذریم...

بنابراین ما مردمان صبوری هستیم که به رغم تمام مشکلات، همچنان پای آرمان ها و ارزش هایمان ایستاده ایم؛ اما این ایستادگی، شرط دارد؛ شرطش این است که کارگران مظلوم و بی پناه ما را  به خاطر حق خواهی و تلاش برای گرفتن حقوق، تازیانه و شلاق نزنند چراکه این انقلاب با نام مستضعفان آمیخته است؛ شرطش این است که تعدادی دختر و پسر دانشجوی بیکار که در قزوین جشن فارغ التحصیلی گرفته اند و برای ساعتی دور هم جمع شده اند را "ظرف 24 ساعت پس از دستگیری" 99 ضربه شلاق نزنند! آن هم به بهانه درس عبرت شدن برای دیگران و جریحه دار شدن افکار عمومی!! مگر این جوان ها در این کشور چه امکانات و دلخوشی دارند که به جرم ایرانی بودن باید ضربه های شلاق را تحمل کنند؟! شرطش این است که نام اسلام را با رفتارهای طالبانی و داعشی مخدوش نکنند؛ شرطش این است که نام رهبر عزیز، نام انقلاب بزرگ اسلامی و نام ایران سرافراز و کهن را خراب نکنند چراکه ما تمام این ها را دوست داریم. شرطش این است که با منِ جوان، با مای جوان و با مردمان صبور این سرزمین "بهتر و مهربانتر باشند" و قدر ما را بدانند؛ چراکه مثل ما و مانند ما در هیچ نقطه ای از جهان و در هیچ برهه ای از زمان و تاریخ یافت نمی شود.



تاریخ ارسال: چهارشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 12:53 ب.ظ | نویسنده: مهدی جابری | چاپ مطلب